تنها به تازگی اطلاعات قاطعی نشان می‌دهد که والدین با هوش از نظر هیجانی، خود یک منفعت بزرگ برای کودک هستند.
شیوه ای که والدین از نظر هیجانی با یکدیگر رفتار می‌کنند – علاوه بر رفتار مستقیم آنها با کودک – درسهای مؤثری به بچه های آنها می‌دهد، چرا که بچه ها یادگیرنده های زیرکی هستند که با تبادلات هیجانی ظریف در خانواده هماهنگ می‌شوند.
آنالیز عملکردهای متقابل بین زوجها در مورد چگونگی رفتار زوجین با بچه ها که بوسیله گاتمن13 انجام شد نشان داد که زوجهایی که در روابط زناشویی از نظر هیجانی به درستی ( به شکل شایسته ) عمل می‌کنند، در کمک به کودکان برای فائق آمدن بر فراز و نشیب های هیجانی بسیار مؤثر هستند.
تمام روابط کوچک بین والدین و بچه ها دارای معنای هیجانی است. تکرار این پیامها در طی سالها اساس دور نما و ظرفیتهای ( استعداد های ) هیجانی کودک را شکل می‌دهند. این تغییرات متقابل، انتظارات هیجانی کودک را در مورد روابط، قالب ریزی کرده و بر عملکرد هیجانی در حوزه های زندگی اثرات خوب یا بد خواهند داشت.(4)
بیشترین خطر برای بچه هایی است که والدین آنها نا بالغ، افسرده ، دچار سوء مصرف مواد ، دارای خشم مزمن و دارای زندگی پر هرج و مرج و بی نظمی هستند. از چنین والدینی بسیار بعید به نظرمی رسد که مراقبت کافی در مورد نیازهای هیجانی کودکان خود داشته باشند یا در مورد آن نیاز ها، با کودکان خود، خوب صحبت کنند.
مطالعات نشان داده است که فراموش کردن ساده ( مراقبت نکردن )، عوارض بسیار بدتری دارد تا سوء استفاده آشکار مطالعه در مورد بچه هایی که با آنها سوء رفتار شده است نشان داد که نوجوانان فراموش شده ( مراقبت نشده ) از همه بدتر روزگار می‌گذرانند. آنها تمایل دارند بسیار مضطرب ،‌بی اعتنا و بی احساس بوده و در عوض پرخاشگر و منزوی هستند. (4)
سه یا چهار سال نخست زندگی ، دوره ای است که مغز بچه به اندازه دو سوم اندازه نهایی اش رشد می کند و روند تکاملی آن پیچیده تر از هر زمان دیگر است . در طی این دوره انواع یادگیری ها و در پیشاپیش آنها یادگیری عاطفی – خیلی ساده تر از دوره های بعدی زندگی انجام می گیرد . در طی این زمان فشارهای روحی شدید می توانند به مراکز یادگیری مغز آسیب برسانند ( و هوش را تضعیف کنند ) . اگر چه این آسیب ها تا حدود زیادی توسط تجارب بعدی زندگی ترمیم می شود اما اثر این یادگیری اولیه بسیار عمیق است . (5)
صلاحیت هیجانی ممکن است در تعیین میزانی که هر کودکی در برابر چنین سختیهایی سر فرود می آورد یا با هسته ای مملو از انعطاف پذیری و امید با وجود نا برابری ها به آنها پاسخ می‌دهد نقش تعیین کننده داشته باشد.
مطالعات طولانی مدت، در مورد بچه هایی که در فقر و در خانواده های بد رفتار یا بوسیله والدینی که دچار بیماری شدید روانی بوده اند بزرگ شده اند، نشان می‌دهد آنهاییکه از سخت ترین شرایط نجات پیدا می‌کنند مایلند تا مهارتهای هیجانی کلیدی را تقسیم کنند. اینها شامل مهارت اجتماعی است که افراد را به سمت آنها می‌کشد، که شامل اعتماد به نفس، پایداری، خوش بینی، انعطاف پذیری در مواجه با ناملایمات و طبیعت آسان گیر می‌باشند. (4)
اندازه گیری هوش هیجانی :
ظهور مفهوم هوش عاطفی با تلاش های همه جانبه ‌برای اندازه گیری آن همراه بود.
اندازه گیری علمی و تجربی هوش عاطفی هم زمان با ارائه ی اولین نظریه در مورد هوش عاطفی آغاز شد و از آزمون های شخصیتی موجود که به ارزیابی اسنادهای مثبت می پرداختند به عنوان ابزارهای اندازه گیری مرتبط با هوش عاطفی استفاده شد. (2)
امروزه آزمون های هوش عاطفی را به دو دسته تقسیم می‌نمایند.
1- آزمون های عملکردی ( Performance tests )

2- پرسش نامه های خود سنجی (Self – Report Questionaires)
آزمون های عملکردی، دارای مجموعه ای از پاسخ ها هستند که می توانند به صورت عینی ‌و بر حسب ملاک های مشخصی نمره گذاری گردند، در حالی که در پرسشنامه های خود سنجی از افراد خواسته می‌شود تا سطح هوش عاطفی خودشان را گزارش دهند.
به عنوان مثال، برای ارزیابی سطح ادراک هیجانی، شما می توانید از افراد بخواهید تا هیجان هایی که دیگران تجربه می‌کنند را از روی چهره شان حدس بزنند ( عملکردی )، یا می توانید از آنان بخواهید به درستی هیجان ها را از چهره ی خود بخوانند ( خود سنجی ).
آزمون های عملکردی هوش عاطفی
1- مقیاس چند عاملی هوش عاطفی
( MEIS ) (Multi factorial Emotional Intelligence Scale)
2- آزمون هوش عاطفی مایر، سالووی، کاروسو
(MSCEIT) (Mayer , Salovey , Caruso Emotional Intelligence Test)
آزمون های خودسنجی
1- پرسشنامه ی هوش عاطفی بار – ان (EQi ) (Emotional Quotient Inventory)
2- پرسشنامه خود سنجی اسکات ( SSRI ) (Schutte self – report inventory)
پرسشنامه هوش هیجانی بار – ان ( EQ i ) ( Emotional Quotient Inventory )
آزمون هوش هیجانی بار – ان در سال 1980 با طرح این سؤال که ” چرا بعضی مردم نسبت به بعضی دیگر در زندگی موفق ترند” آغاز گردید. استراتژی وی ( جهت ساخت آزمون ) شامل چهار مرحله اصلی است :
1- طبقه بندی متغیرهای مختلف و تشخیص این که این متغیرها، تحت چه واژه‌های کلیدی قرار می‌گیرند (جهت تعیین عملکرد مؤثر و موفق و همچنین سلامت هیجانی مثبت)
2- تعریف عملیاتی این عوامل
3- ساختن طرحی از پرسشنامه ،‌جهت آزمون این عوامل
4- تفسیر نتایج و به کارگیری آنها برای دسترسی به پایایی، ساختار عاملی وروایی آزمون
مشخصات آزمون هوش هیجانی بار – ان
این آزمون دارای 117 سؤال و 15 مقیاس می‌باشد که توسط بار – ان بر روی 3831 نفر از 6 کشور ( آرژانتین، آلمان، هند، نیجریه و آفریقای جنوبی ) که 8/48 درصدآنان مرد و 2/51 درصد آنان زن بودند، اجرا شده و به طور سیستماتیک درآمریکای شمالی هنجار یابی گردید.
نتایج حاصل از هنجاریابی نشان داد که آزمون از حد مناسبی از اعتبار وروایی برخوردار است. این گونه ادعا شده است که EQi یکی از جامع ترین آزمودنی های خود سنجی هوش عاطفی است. (3)
پاسخ های آزمون نیز بر روی یک مقیاس 5 درجه ای در طیف لیکرت ( کاملاٌ موافقم، موافقم، تا حدودی، مخالفم و کاملاٌ مخالفم ) تنظیم شده است. مقیاس های آزمون عبارتند از :
خودآگاهی هیجانی Emotional Self – Awarness ( ES ) : توانایی آگاه بودن و فهم احساس خود
خود ابرازی Assertiveness ( AS ) : توانایی ابراز احساسات، باورها و افکار صریح و دفاع از مهارت های سازنده و بر حق خود.
عزت نفس Self – Regard ( SR ) : ‌توانایی آگاه بودن از ادراک خود، پذیرش خود و احترام به خود
خود شکوفایی Self – Actualization ( SA ) : ‌توانایی درک ظرفیت های بالقوه و انجام چیزی که می توان انجام داد، تلاش برای انجام دادن و لذت بردن
استقلال Independence (IN) :‌توانایی هدایت افکار و اعمال خود و آزاد بودن از تمایلات هیجانی
همدلی Empathy ( EM ) :‌توانایی آگاه بودن و درک احساسات دیگران و ارزش دادن به آن.
مسئولیت پذیری اجتماعی Social Responsibility ( RE ) : توانایی بروز خود به عنوان یک عضو دارای حس همکاری، مؤثر و سازنده در گروه
روابط بین فردی lnterpersonal Relationship ( IR ) :‌توانایی ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش متقابل که به وسیله نزدیکی عاطفی، صمیمیت، محبت کردن و محبت گرفتن توصیه می‌شود.
واقع گرایی Reality Testing ( RT ) : توانایی سنجش هماهنگی، بین چیزی که به طور هیجانی تجربه شده و چیزی که به طور واقعی وجود دارد.
انعطاف پذیری Flexibility (FL) : توانایی سازگار بودن افکار و رفتار با تغییرات محیط و موقعیت ها.
حل مسأله Problem solving ( PS ) :‌توانایی تشخیص و تعریف مشکلات. به همان خوبی خلق کردن و تحقق بخشیدن راه حل های مؤثر و بالقوه
تحمل فشار روانی Stress Tolerance ( ST ) : توانایی مقاومت کردن در برابر رویدادها، موقعیت های فشار آور و هیجانات قوی، بدون جا زدن و یا رویارویی فعال و مثبت با فشار
کنترل تکانش Impulse control ( IC ) :‌توانایی مقاومت در برابر یک تکانش، سائق یا فعالیت های آزمایشی و یا کاهش دادن آنها، همچنین توانایی کنترل هیجانات خود.
خوش بینی Optimism ( OP ) :‌توانایی زیرکانه نگاه کردن به زندگی و تقویت نگرش های مثبت، حتی در صورت بروز بدبختی و احساسات منفی
شادمانی Happiness ( HA ) :‌توانایی احساس خوشبختی کردن بازندگی خود، لذت بردن از خود و دیگران، داشتن احساسات مثبت، صریح، مفرح و شوخ
بر اساس اظهارات بار – ان طراح و سازنده این آزمون پرسشنامه EQi و خرده مقیاس های آن با توجه به مطالعاتی که در فرهنگ های متفاوتی بدست آمده است از ضریب پایایی هم سانی درونی و بازآمایی رضایت بخشی برخوردار است و آزمون مفید و سودمندی برای سنجش هوش عاطفی می‌باشد .(8)
هوش هیجانی و بهره هوشی :
از یک جهت مغز انسان شامل دو فکر و دو نوع مختلف هوش است. عقلانی و هیجانی. این دو نوع هوش که به شکل اساسی با یکدیگر اختلاف دارند با عمل متقابل زندگی فکری ما را تشکیل می‌دهند.
افکار عقلانی و هیجانی تواناییهای( استعدادهای ) نیمه مستقلی هستند، که هر کدام انعکاس عملکرد یک مدار خاص و در عین حال مرتبط در مغز می‌باشند. مکمل بودن سیستم لیمبیک و نئوکورتکس بخصوص آمیگدال و لوبهای پره‌فرونتال بدین معنی است که هر کدام از این دو نوع هوش شریک مساوی در زندگی فکری هستند.
در اکثر قسمتها، افکار عقلانی و هیجانی به شکل جفت عمل می‌کنند – هیجان در عملکردهای فکر عقلانی مشارکت داشته و آن را آگاه می‌سازد و فکر عقلانی ورودیهای هیجان را تصفیه کرده و گاهی از بین آنها انتخاب می‌کند-.
هنگامیکه هر دوی این شرکاء تقابل خوبی داشته باشند هم هوش هیجانی و هم توانایی عقلانی ارتقاء می یابد.
منتهای مراتب، ارتباط کمی‌بین IQ و جنبه‌های خاصی از هوش هیجانی وجود دارد بطوریکه این ارتباط آنقدر کم است که به طور مشخص ایندو را مقدار زیادی مستقل کرده است. وقتی افراد با IQ بالا در زندگی اشتباه می‌کنند و افراد با IQ متوسط به شکل شگفت انگیز عمل می‌نمایند، تفاوت اغلب ممکن است مربوط به هوش هیجانی باشد. افراد با IQ بسیار بالا اما هوش هیجانی پایین یا IQ پایین و هوش هیجانی بسیار بالا نسبتاٌ نادر هستند و تواناییها در هر دو حوزه، توزیع بهنجاری دارد .(4)
تعاریف و مدلهای هوش هیجانی :
در حال حاضر دو رویکرد عمده در زمینه هوش هیجانی مطرح و تعاریف و مدل های هوش هیجانی در حوزه این دو رویکرد ضابطه بندی شده اند :‌
الف ) رویکرد توانایی(ability approach) مبتنی بر مهارتهایی که هوش هیجانی را به مشابه یک هوش مبتنی بر هیجان در نظر می‌گیرند .
ب ) رویکرد مختلط(mixed approach) ( مبتنی بر توانایی و سایر ویژگی ها مانند انگیزش و حالت های هوشیاری ) که هوش هیجانی را با سایر مهارتها و ویژگیها
مانند سلامت، انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب می‌کند.
تعاریف اولیه هوش هیجانی در قالب رویکرد توانایی، توسط مایر و سالووی در سال 1990 بیان گردید. این تعاریف یک رویکرد دو بخشی ( شامل پردازش اطلاعات هیجانی عمومی، و مهارتهای درگیر در چنین پردازشی ) را برای بیان مفهوم هوش هیجانی به کار برده اند.
اولین نسخه تعریف که توسط مایر و سالووی بیان گردید، عبارت بود از ” نوعی پردازش اطلاعات هیجانی شامل ارزیابی صحیح هیجان ها در خود و دیگران، تظاهر مناسب هیجان، و تنظیم انطباقی هیجان به شکلی که موجب تقویت زندگی می‌شود. “. سپس مایر، کاروسو14 و سالووی در سال 1999 این مفهوم را با حفظ شکل دو سنجشی آن گسترش داده و هوش هیجانی را بدین صورت تعریف نمودند : ” هوش هیجانی بر توانائی شناسایی معانی هیجان ها و روابط بین آنها و استدلال و حل مسئله مبتنی بر آنها اشاره دارد هوش هیجانی با ظرفیت درک هیجان ها، درونسازی احساسات مرتبط با هیجان، فهم اطلاعات هیجان ها و اداره آنها سروکار دارد. (1)
در پی عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن نیز به طور اساسی تغییر یافت. در تعریف گلمن در سال 1995، هوش هیجانی واجد پنج حوزه زیر گردید :‌آگاهی از هیجان های خود ، مدیریت هیجان ها ، خود انگیزی ، شناسایی هیجان ها در دیگران و اداره روابط. با این تغییر مختصر، توجه مؤلفان در تعریف هوش هیجانی به سمت مفهوم انگیزش درروابط اجتماعی ( اداره روابط ) تغییر جهت یافت. این تغییر مفهومی موجب شد که توانایی فهم و پردازش هیجانی با برخی از ویژگیهای دیگر ترکیب شود و یک رویکرد در حوزه هوش هیجانی به نام رویکرد مختلط به وجود آید.
در قالب همین رویکرد مختلط، یک مدل متفاوت دیگر توسط بار – ان در سال 1997 ایجاد و هوش هیجانی را شامل :‌” مجموعه ای از توانایی ها ،‌کفایت ها و مهارت های غیر شناختی که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با اقتضائات و فشارهای محیطی تحت تأثیر قرارمی‌دهد “، تعریف نمود.(1)
مدل هوش هیجانی مایر و سالووی ( 1990 و 1999 )

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

آنها آغاز گران نظریه هوش هیجانی هستند و زمانی که برای نخستین بار این مفهوم را به کار بردند، مقصود آنها این بود که توجه روشن تری نسبت به رابطه بین هیجان و شناخت ( استدلال ) ایجاد کنند. نوشته های آنها در این زمینه به میزان زیادی بر نظریه‌های بعدی نفوذ داشت و پایه ای برای اکثر تحقیقات علمی و تأمل در این مفهوم بوده است.
دراین مدل، هوش هیجانی به عنوان ” توانایی درک و تظاهر هیجان ها و فهم و به کارگیری هیجان ها و اداره هیجان ها جهت تقویت رشد شخصی” تعریف می‌شود. اما اخیراٌ سالووی و مایر در تجدید نظر در مورد تعریف اولیه خود، این بحث را مطرح کردند که این تعریف بر ” تفکر در مورد احساسات ” تأکید ناکافی دارد.
بنابراین، آنها در یک تعریف تجدید نظر شده و پیچیده هوش هیجانی را براساس کفایت های اختصاصی آن شامل :
1- توانایی درک، ارزیابی و ابراز هیجان به شکل صحیح
2- تسهیل هیجانی تفکر
3- فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی، و به کارگیری آگاهی هیجانی
4- توانایی تنظیم هیجان ها جهت ارتقاء رشد هیجانی و عقلانی و سلامت ،‌تعریف نمودند.

چارچوب هوش هیجانی : ( جدول مایر و سالووی 1999 )
* ادراک، ارزیابی، و تظاهر هیجان
– توانایی شناسایی هیجان در حالات جسمانی و روانشناختی خود
– توانایی شناسایی هیجان در سایر افراد
– توانایی ابراز صحیح هیجان ها، و بیان نیازهای مرتبط با آن احساسات
– توانایی تمایز بین درستی یا نادرستی و صحت و سقم ابراز احساسات
* تسهیل هیجانی تفکر
– توانایی هدایت مجدد و تقدم بخشی به تفکر خود بر پایه احساسات مرتبط با موضوعات، رویدادها و سایر افراد
– توانایی ایجاد رقابت بین هیجان های زنده برای تسهیل قضاوت ها و خاطرات مرتبط با احساسات
– توانایی تسلط بر نوسانات خلقی به منظور آغاز دیدگاه های گوناگون
– توانایی یکپارچه سازی این چشم اندازهای القاء شده از طریق خلق
– توانایی استفاده از حالت هیجانی جهت تسهیل حل مسأله و خلاقیت
* فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی ؛ به کارگیری آگاهی هیجانی
– توانایی فهم نحوه ارتباط بین هیجان های مختلف
– توانایی درک علل و پیامدهای احساسات
– توانایی تعبیر احساسات مرکب، مانند ترکیب هیجانی و حالات احساسی متضاد
– توانایی فهم و پیش بینی انتقال های احتمالی بین هیجانها
* تنظیم هیجان

  • 1
دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید